محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
423
خلد برين ( فارسى )
خود بازگرديد . عاقبت در سال [ 90 ] هزار و بيست و پنج كه رايات جهانگشاى به عزم سفر گرجستان در اهتزاز آمده ابواب فتح و فيروزى بر روى دولت ظفر طراز باز مىشد آن يگانهء زمانه كه در آن يورش اقبال مثال ، دنبالهرو آفتاب جاه و جلال بود به جانب وطن مألوف رخصت انصراف يافته و در عرض راه به جهان جاودان شتافت و بعد از وى اولاد امجاد و احفاد و الا نژادش قائم مقام پدر و جد گرديده از اين دولت ابد مدت چنانچه بعد از اين در محل خود مبين گردد به اعلى مدارج تربيت رسيدند . مير ابو طالب : طالب مطالب معقول و منقول و در عهد خود در ديدهء ارباب عقول منظور نظر قبول و از جملهء سادات عظام امامى و در دار السلطنهء اصفهان به اين نسب گرامى عارج معارج نيكنامى و متولى بقعهء شريفه و حظيرهء رفيعهء منسوبه به سيد الساجدين و امام - العارفين امام زين العابدين سلام الله عليه و آبائه و اولاده المعصومين - بود و خود را در مراتب معقول و حكميات ، سرآمد ارباب بصيرت و اصحاب يافت و رويت به جهانيان مىنمود . مير سيد على بن مير اسد الله شوشترى : گرامى گوهر صدف نيك اخترى و درخشنده كوكب اوج و الا گوهرى و در عهد خجسته و زمان فرخندهء خاقان جنت مكان سالهاى فراوان مسند آراى سرير صدارت و در خدمت آن حضرت منظور نظر عاطفت و عنايت بود و چون نوبهار جوانيش در آن گرامى خدمت ، دست فرسود خزان پيرى گشت دست از دامن آن منصب و الا كشيده چون ابر بهار از سر آن درياى اعتبار گذشت و حسب الاستدعا به سعادت خدمت توليت آستان رفيع الشان شاهنشاه كشور امامت و سلطان سرير ولايت ، امام ثامن ضامن عليه التحية و الثناء ممتاز و سرافراز گرديده پيوسته روزگار سعادت آثارش به اكتساب انواع فضايل و اجتناب از اقسام رذايل مصروف و به محامد ذات و كرايم صفات معروف بود و در ايام اشتغال به اشغال مذكوره دست خواهش و ديدهء طمع در انجام مهام انام به روى هيچگونه طمع و توقعى نگشود و پيروى طريقهء